گفتم: نشاني اش؟ گفت: به هر طرف كه روي ، اگر روي.


کلیک کنید : مجموعه مناجات پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
راه
ما بازيچهى شتابها هستيم، مگر هنگامى كه از پيش طرحى داشته باشيم و با حساب احتمالات آماده شده باشيم و خط آخر را خوانده باشيم.
در اين هنگام، اين ماييم كه چشم به راه حادثهها هستيم و با سازمان و تنظيم خويش به حادثهها نظام دادهايم و سازمان بخشيدهايم.

اي که مست از می ناب دگريد چه سبک ، بال زنان مي گذريد...
تا به کي مست لب يار شدن باز گرديد و مرا هم ببريد...
من به همراه دلم خاک شدم حال و احوال مرا مي نگريد؟...
من پي چشمه اي از نور و شما مثل خورشيد خدا شعله وريد...
کاش مي شد که هبوطي بکنيد کاش مي شد که مرا هم ببريد
گفتم : مي شنوی كه چه آهنگ حزينی دارد ؟ .
گفت : آری ، […]است كه مي خواند.
گفتم : هنوز صدايش را مي شنوم ، انگار كه زنده است .
گفت : اين انعكاس دور صدائی ست كه سالها مرده است .
گفتم : من جا مانده ام ، . . . بايد بروم . ادامه